چه می کنید؟؟
گیرم که بر سر این باغ،نشسته در کمین پرنده اید! پرواز را علامت ممنوع میزنید! با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟
گیرم که میکشید! گیرم که میبرید! گیرم که میزنید! با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟
گیرم که بر سر این باغ،نشسته در کمین پرنده اید! پرواز را علامت ممنوع میزنید! با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟
گیرم که میکشید! گیرم که میبرید! گیرم که میزنید! با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟
خبر از مرگ و میر و بزن وبگیر و همش گریه و ترس به طوری که من حتی دلم نمی اومد تو دفتر خاطرات اینترنتی خودم(اینجا) اشاره ای به سفر خیلی جالبی که به یه منطقه کو هستانی در ایالت تنسی امریکا داشتم بکنم و اون رو یادداشت کنم که همیشه داشته باشم
اونقدر منظره ها قشنگ و دیدنی و رویایی بود که بعضی وقتها ادم به چشمهای خودش اعتماد نمیکرد درست مثل یه تابلوی قشنگ منظره کوههای سبز که ابرهای سفید مثل دود در بالاش شناور بودند شایدم به همین دلیل اسمش (smokymontains) هست چیزی که بیشتر از همه ادم رو متعجب میکرد اینهمه امکانات ۱۰۰٪ و عالی برای مسافرت بود ویلاهایی که واقعا هیچی کم نداشت از ماشین ظرفشویی لباسشویی تا hot tub و جکوزی و ... همون روزها داشتم همش به مناظر زیبای شمال خودمون فکر میکردم و از اینکه شاید حتی به مراتب قشنگ تر هم باشه اما دریغ حتی از یه توالت درست حسابی بین راه حالا چه برسه به ویلاهای اینچنین و اینترkj و تلویزون و همه کانالها وو.. دلم خیلی به حال خودمون سوخت درسته خودم اینجام ولی این بی انصافیه که بعضی از دوستان میگن تو که رفتی راحت شدی نه من همیشه دلم اونجاست و هر جایی که میرم دلم میخواد با همه اونها که دوستشون دارم باشم یا اقلا دلم خوش باشه که اونها هم چنین موقعیت ها یه روزی به سراغشون خواهد رفت
اما روز به روز اوضاع اونجا داره نا امید کننده تر و غمگین تر میشه
و افسوس


فروغ
خدایااااااااااااا