امسال عید شیرینی بود برای اولین بار بعد ۹ سال عید  تموم روزهای پر هیجان  قبل عید و خرید ها و سفره هفت سین چیدن ها  رو با ملیحه بودم اومده بودن اینجا و  همه دور هم بودیم هر چند روز بعد سال تحویل رفت   کوتاه  بود و زود گذشت ام خدا رو شکر   همین هم غنیمته   منی که همیشه باید همه این روزها رو تنها یی  سپری میکردم حتی داشتن ۲ نفر ( اونم  دو نفر از نزدیکترین هات  مخصوصا که خواهرت  هم باشه  )  حتی  برای  ۴-۵ روز هم به انداره یه دنیا برام ارزش داشت و واقعا  بهترین عید تو غربتم بود!!  همه ۴ روز قبل عید  رو بیرون بودیم و خریدو و هفت سین و  مهمونی و وو   البته  روز اخری کمی حال گیری شد و طفلک ملیحه با  کمر درد برگشت کلگری  ( تقصیر من نبود ها حالا فکر نکنین اینجا اینجوریش شده از بس کار کرده  خودش از قبل هم درد داشت فقط روز اخری شدتش بیشتر شده بود      اما الان بهتره

  خوب از بچه ها خیل وقته ننوشتم  کیان به اندازه یه دنیا چیز جدید یاد گرفته   علاقه عجیبی به حروف و اعداد و این چیزها داره بیشتر از  سن خودش شایدم به اندازه یه بچه ۵-۶ ساله   حروف و کلمه و حتی نوشتنش رو بلده ( البته spell  کردنشون)  صدای خوب  و استعداد خوبی تو اواز داره   یه عالمه  شعر حفظه اهنگها رو درست درست میخونه  معلمش میگفت این بچه به طرز عجیبی تو تن اهنگها صداش رو عوض میکنه  ..حالا تو این به کی رفته؟؟؟؟   میگن ماماانش!!!  شایدم مادر جونش  !!  اما هنوز هم  خیلی کم حرفه   بلده همه چی رو بگه ها   برای سن خودش میشه گفت    خوبه .. اما  زیاد علاقه به حرف زدن نداره ایندفعه برعکس مامانش!!!   

 نازنین تو این سن ادم بزرگها رو هم با حرفها و سوالهاش گیج میکرد    یه موقع ها میشد من پاک میموندم بهش چی جواب بدم اما با کیان این خبرها نیست تو  حال وهوای خودشه     یه مدت خیلی  بهم میچسبید الان خیلی خیلی بهتره هنور گاهی که  حالش خوب نیست گشنه یا خسته باشه و..  چسب  میشه  و جدا نمیشه اما   خیلی بهتر از قبل در کل پسر خود خودمه  دیگه  .....  my little man

نازنین  دیگه یک تقریبا  نوجوون  شده   خیلی از کارهای مربوط به خودش رو انجام میده   و بچه مستقلی هست   تازگیها حسابی لاغر تر و بلندتر شده   دیگه از تپلی های بچگی چیز زیادی نمونده   حسابی درگیر مدرسه کلاسهای بعد ظهر  و بعد هم تلویزیون و موزیک و موبایل و این حرفهاست مثل همه هم سن و سالهاش ..   و البته  به موهاش و لباسهاش و عطر و .. هم علاقه وافر داره   که گاه داد منو در میاره مخصوصا وقتی سروقت وسایل من بره   در کل به جمع بزرگترها خیلی  نزدیک شده   ..

 

    یه مدت میخواست اتاقش رو تغییر بده بالاخره  موفق شد و ۲-۳ هفته قبل کل اتاقش رو با هم تغییر دادیم رنگ و پرده و رو تختی و  ...   بعد گیر داد که باید موبایل داشته باشه  قرار گذاشتیم هر وقت پولش به اندازه کافی شد من اجازه میدم بخره ام باید پولش رو با زدن اهنگهای ایرونی  تو پیانو و خوندن فارسی باشه برای هر اهنگ یا هر صفحه فارسی یه پولی بگیره و البته به هوای تلفن خیلی هم خوب کار کرد و حتی علاقه مند هم شد   خوشحالم که اقلا یه جورهایی تشویقی شد برای این کار و  خداییش خوب هم جلو رفت  تو این مملکت که بچه ها همون حرف فارسی رو هم براشون سخته یه راهی پیدا بشه برای تشویقشون خودش خیلیه..

حالا  هم میگه  میخواد  باز همین جور ادامه بده  و بقیه چیزهایی که میخواد رو بخره  ببینیم  چی میشه می بینیم انشاالله

عید امسال هم اومد اینجا عید فقط همون روزهای قبل و سفره هفت سین ( اگر  هفت سین بزازین  که من همیشه میزارم) و خریدهای قبلشه بعدش از اونجا که همه باید برن مدرسه و کار دیگه رسما عید تموم میشه مگر اینکه باز اخر هفته ای بشه و به دیدن دوستان بری با بیان پیشت که   عملا  ۲-۳ روزه و بیشتر نیست 

۱۳ بدره هم که همیشه هوا یخه و نمیشه هیچ کاری کرد که البته باز من همیشه حتی اگر سرد هم باشه با  چند  تا خونواده  هماهنگ میکنم که با هم باشیم و دور هم یه  پارک پوشیده ای داریم مثل گلخونه که رستوران و پارک بازی هم داره  میرم اونجا   امسال تا ببینیم چی میشه

  پارسال اما برای اولین بار تو این ۷-۸ سال هوا ۲۴ درجه بود و ما رفتیم به دشت و دمن و کباب پزی داشتیم و رقص و اواز مثل ایران اما بعید میدونم با هوای امسال از این خبرها باشه فعلا که دوباره برف شروع شده باورتون میشه برف تو فروردین  اینه  که بهش میگن کانادا ..

نوروز هم  خوب و خوش و پیروز  باد  برای هم دعا کنیم که  سالم و شاد باشیم و قدر هر روز رو بدونیم