حالش رو ببر

 
میگم عاشقتم و    میگه اشگتم .. میگم جونمی  میگه دونمی  ..    میگم طوطی  میگه توتی تموم آهنگ های رادیو رو حفظه این فسقلی به تنهایی اندازه ی  همه ما آهنگ حفظه  چه آهنگ بچگونه چه آهنگ رادیو .. غلط نکنم  چیزی بشه در این زمینه    وقتی بدنیا اومد  گریه اولش خیلی بلند بود دکتره به شوخی گفت بیا اینم پسر قد بلند خواننده برای تو !!..   اما نه  خداییش صداش محشره   پسرکم !!     مامان هر  روز چند بار  میگه خدایا برم دلم برای کیان خیلی تنگ میشه  بهش میگه مادر دون     مامان میگه جان مادر جون   اونوقت کیان باز میگه دان  مادردون  
 
مهد کودک میره هفته  ۲-۳ بار  اولش خیلی خوب شرو ع کرد  اما بعد فهمید طولانیتر از قبلیا هست  الان کمی  بی علاقه شده اما به مرور داره بهتر میشه  امروز میگفتن ۵ دقیقه هم نکشید  گریه اش تموم شد حالا تا ببینیم  چطور میشه  من خودم شخصا خیلی  دلسوزم و طاقت گریه هاش رو ندارم  یکم هم خودم لوسش میکنم  
نازنین هم حسابی مشغول کلاسهای مختلف شده  حسابی  به معنای واقعی هر روز کلاس داره رقص اسکیت پیانو شنا .. اما خودش خیلی علاقه نشون میده  برای همون من هم  انگیزه اش رو میبینم میگم خوب بزار فعلا تا  می تونه بره  بعد تو دبیرستان شاید درسهاش زیاد بشه و نتونه این جور هر روز کلاس  باشه !! یادمه بچه که بود با گریه هاش   گاه  من دیگه صرفنظر میکردم  اما الان خودش عاشق کلاسهاشه  روز شماری میکنه        میشه گفت در کل بچه خوبیه  مشکل خاص باهاش ندارم علیرغم اینکه داره نوجوون میشه اما  به راهه  الحمدلله    .. بقول بابام فعلا که خوبه ( بابام  همیشه میگه فعلا که خوبه  وقتی میخواد بگه که کسی خوبه  کلمه فعلا رو حتما بکار میبره )
این روزها  خیلی زمان تند تند میگذره   مثل برق و باد
داشتم فکر میکردم اگر الان که فقط  روزی ۲-۳ ساعت واونم  تو خونه کار میکنم اینقدر وقت کم میارم  پس اگر کار هر روز و کامل گیرم بیاد  چی از زندگی خواهم فهمید ؟ کی بزرگ شدن کیان و نازنین رو حس میکنم کی  از این روزهای ازندگی  لذت میبرم کی به ورزش میرسم کی با رامین ساعتها حرف میزنم  کی با کامپیوتر و تلفن حال میکنم ... مگه چقدر از زندگی میخوام ....؟  ام بعد از اون طرف کار بیرون و با مردم بودن رو دوست دارم ..نمیدونم چی بگم کدوم به کدو می ارزه من ۸-۹  سال تو ایران کار کردم هر روز  کارم هم خیلی خیلی دوست داشتم  اما هیچ وقت وقت این چیزها رو نداشتم  حالی دیگه برات نمیمونه خسته داغون   .... 
 حالا بهتره فکر اونجاهاش رو نکنم فعلا که خونه ا م و همه چی خوبه ازش استفاده  میکنم به نحو احسن  تا بعد
 
  چند ماه گذشته ترازو  به شدت خوشحالم کرد  عدد هر روز کم شد و کمتر اما نه خیلی چون خیلی هم نمیخوایم بیاد پایین دیگه ها   به اندازه بسه   !!   بالاخره   شلوارهای عزیز هم  گشاد و گشاد تر  اخ جون چه حالیه وقتی شلوار دامن های که از باسن مبارک بالا نمیرفت به راحتی  بپوشی و کمر هم لازم داشته باشی    تنها مشکل اینه که دل کندن ازشون سخته  
 اما  این روزها مامان اینها اینجان و بخور بخور فراوانه   غذاهای مورد علاقه   با تشکر از  ورزش و پیاده روی و دوچرخه ..  وگرنه الان یه ۴-۵  تایی بالا رفته بودم   ..  اما  نه حواسم هست هر چند اهل رژیم نیستم  اصلا اما   سعی میکنم ...   که بالانس  خوب رعایت  بشه   وگرنه   دوباره برگشتن کار سختیه   این  حس  شیرینه  حس خوب خوردن غذاهای مامان و دور هم بودن و دعوت شدن ها ..   ولی  اون حس شیرین تر   رو  نمبخوام  هیچ کدو مش خراب شه    یه کم بیشتر عرق یه کم کمتر خوردن مواقع معمولی همین
 راستی الان  
یاد این شعر افتادم   که میگفت     ......برو حالش رو ببر ..
باید از هر لخظه  حال ممکن رو ببریم 
  حال عاقلانه البته .... 
 شکرت ای  مهربان...   تا بعد................ خدا  بزرگه   و توانا   
 

پست پاییزی امسال

یک بار دیگر زمین می چرخد و می چرخد  

ر ...
 پاییز
سرانجام
پاییز مه آلود
در را باز می‌کند
 
 انشا  پاییز::  یادمه همیشه  برای انشا   شروع میکردم
  انشایی برای پاییز! یک سال از چهار فصل تشکیل شده است. بهار. تابستان . پاییز برای من و زمستان … .
آخرهای پاییز که می‌شود، برگ درختان می‌ریزد. . باد، سرد و زوزه‌کشان می‌وزد.. درختها لخت می‌شوند.. . . درختها به خواب می‌روند. من ....
 
اما اینجا تو کانادا پاییز  یعنی  رنگ رنگ باز هم رنگ ....   چشما از دیدن اینهمه رنگ   زیبا   بهت زده میشه    امسال اولین پاییز  رو تو کلگری دیدم  اونجا که  مخلوط  رنگ کوهستان و آسمان زیبای آلبرتا    کم از معجزه  نبود   و من عاشق پاییز عاشقتر از همیشه   مبهوت این همه زیبایی  
مامان بابا اینجان و  امسال از همیشه رنگین تره     خدا رو شکر میکنم برای همه چی    
کیان   و نازنین   حسابی منو مشغول کردن  صبحا با کیان از خونه میرم بیرون    تا ببرمش مهد کودک  بعد هم یه  سری ورزش   اگر شد    . گردش !!      بعد ظهر ها هم  با انواع اقسام کلاسهای نازنین      این روزها گاهی وسطهاش  با مامان بابا  میریم  خرید و حال و  حول ..   امروز رفته بودیم سیب بخریم که یهو تصمیم گرفتیم بریم سیب بچینیم و بخریم  چه حالی میده خودت سیب  بکنی و بخریش  عجب سیبهایی بود !!   خلاصه  هر روز  یه کاری جدید هست  که انجام بدیم و روز رو به شب تبدیل کنیم  بعد هم همینجور   و  روزها تند تند شب میشه  اما      ناشکری نمیکنم خدا رو شکر ..
 
 و  بالاخره  پاییز داره  تند تند    به شهر ما هم میرسه    فعلا رگه های رنگ    روی درختان سرو تو شهر ما خبر از پادشاه  فصلها   پاییز میده   . رنگ نارنجی  هالووین  هم   جلوه بیشتری به این موقع سال میده   بچه ها به شدت منتظرن  کیان  مرتب میگه  تریک ور تریت  پامکین   .. که همون ورد معروف هالووین هست   ، البته فقط بچه  ها منتظر نیستن ها  بزرگها هم حسابی خوشحالن که هالووین در راهه    .. شکلات چیپس آدامس ... به به  چه حالی داره    من که خیلی این جشنها ی اینجا رو دوست دارم همشونو 
  این هفته  جشن شکر گزاریه   بوقلمون خوری   ما معمولا  ی چند تا خونواده جمع  میشیم و بخور بخور بچه ها هم بازی میکنن و خوش میگذره  حالا  ببینیم امسال چه میشه    امسال خوبیش اینه که مامان بابام هم پیش ما هستن لطفش بیشتره
مریم پاییزی من ............    این آهنگ هم همش تو فکرمه  و منو یاده خواهرم   میندازه    هر چند مریم من پاییزی نیست اما  یاده مریم خودم میفتم    و  بعد دلم برای همه بیشتر  از همیشه تنگ میشه  .. ، بعد هم یاد همه خاطرات پاییز های ایران