ماه رمضون
تلویزیون ایرانیها اینجا ربنا و اذان همه رو پخش میکنه و صدای قشنگ شجریان ادم رو میبره .. به دورها به سرزمین عشقها و نورها ..ا
دل تنگی ها و حال و هوای دمدمهای اذان و بوی چای و نون تازه و شامی و زولبیا بامیا بوی چادر نماز و دعا و حس و حال شبهای احیا و مسجد و ماه رمضون
شاید خیلیها حتی از نزدیکترین هام فکر میکنن این مراسم همش سیاه کاریه و برای گول زدن یه عده ادم ساده لوح و از این حرفها.....بلا بلا بلا......
اما من حسش رو دوست دارم حس ملکوتی خاصی داره که برام خیلی ارزش داره حس غرور!! از خود خوشنود بودن حس خوب پیروزی!! حالا هر کی میتونه هر جور که میخواد ازش لذت ببره یه چیزی مثل
اون وقتها که کوه میرفتیم وقتی با اون همه عذاب و زحمت بعد همه عرقها و نفس نفس ها و هزار بار غر زدن که چرا اومدم کاش نمیاومدم و دیگه نمیام .. اون بالا این حس رو داشتم
الان هم وقتی روزهایی که حال ورزش ندارم اما خودمو هر جوری باشه میفرستم و بعد یکی دو ساعت ورزش موقع بر گشتن به خونه وقتی نسیم خنک غروب به صورت گرم و خیسم میخوره این حس رو به یاد میارم
هر چی که هست منو یاد چیزهایی مینداره که برام با ارزش و عزیز هستن برام خاطره هستن و چی میتونه تو دنیا جای حس یه خاطره رو برامون پر کنه؟
من همیشه تعبیر خودم رو از دین میکنم و نمی خوام با چیزهای بی معنی حال و هوای دوست داشتنی اون رو خراب کنم مثلا میتونم بگم یه جورهایی خودم توی احساسات معنوی و دینیم و محیط و موقعیت تغییراتی میدم و اون تعبیر خودم رو پیاده میکنم و خیلی هم باهاش بقولی حال میکنم تا هر چقدر که بتونم روزه میگیرم اما خودمو مجبور نمیکنم هر وقت احساس کنم دیگه توش فقط عذابه و اون حس لذت خاص کم شده اون روز رو روزه نمی گیرم و البته مسلما همه روزها ها رو نمیگیرم
نمی دونم شاید اگر کسی پیدامیشد یه تمهیداتی توی دین ما تولید میکرد مسلمونهای بهتر از این می داشتیم اما چه کنیم که کله های فسیل شده.........
زیادی سیاسی شد و من نه علاقه و نه اطلا عات سیاسی خوبی دارم وبلاگ من دفتر خاطراتمه همین و بس هر چند دفترهای خاطرات عزیز تر از جانم همون دفتر ها ها که توشون مینویسم هنوز اولین جای ثبت خاطراتمه اما یه جورهایی این رو هم از اینکه میتونم با دیگران سهم کنم و بنویسم که خونده بشم رو دوست دارم حالا میرم به سراغ یه جک و اوضاع رو عادی و روز مره تر میکنم
به یارو میگن تو که روزه نمی گیری، چرا سحری می خوری؟ می گه نماز که نخونم،… روزه که نگیرم… سحری هم نخورم؟ بابا مگه من کافرم؟
حالا ... من سحر نمیخورم !!
ماه رمضان امسال نازنین هم خیلی ابراز علاقه کرد که روزه بگیره من هم بهش گفتم اره فکر خوبیه اما اول نصف روز رو بگیر اگر خوب بودی ادامه بده فعلا که همون نصف روز رو میگیره و بعد یه چیزی میخوره و دوباره بقیه روز بقولی کله گنجشکی!!۱ اما خودش خوشحاله و چرا نه؟
دم غروب با چه علاقه ای میز میچینه و شمع روشن میکنه و منتظر می شینه!! یاد بچگی های خود م می افتم که روزهایی که روزه بودم تموم روز هر خوراکی که میدیدم انبار میکردم یه ذره از هر چی!!!!! واسه غروبم اخرش هم که نمی تونستم بخورم
شاد و سالم باشید و هر چیزی که شادتون میکنه و البته براتون مفیده و ضرر نداره رو از خودتون نگیرید
دعاهای همگی قبول
من یک ایرانی ( اهل خاک پاک گیلان عزیز) هستم که به ایرانی بودنم میبالم اما کانادا رو هم خیلی دوست دارم و همیشه شعارم اینه که مهربان باش تا با تو مهربان باشند خدا ی همیشه مهربان رو عاشقانه می پرستم هرچند بگم که شایدم ظاهرم زیاد مذ هبی به نظرنمیرسه!! .یه دختر ناز دارم که همه چیزمه و شوهرم که عشقم بهش هر روز بیشتر میشه و یه پسر کوچولو که سال 2007 به جمع ما پیوسته وخدارا شکر برای همه این نعمتها