هوای این روزها درست مثله فصلشه  کمی خنک  
  وسط روز گرمتر بعد ظهر هم کمی گرم             لطیف بهاری   بلاخره عالی..    خیلی بیرون بودن  و تو حیاط پرسه زدن و به باغچه  کوچولوم نگاه کردن و  بازی کیان رو تو حیاط تما شا کردن   دوچرخه سواری و پارک . همه ... می چسبه   اما  در عوض اینقدر روزها زود میگذره که اصلا نمی فهمی کی اخر هفته میاد؟  با اینکه مثلا خونه دارم اما یه تمام وقت کار هم از من راحت تره !!  امروز هم ورزش نرفتم و این موقع غروب بیکاری و دلتنگی غروب منو به نوشتن کشوند  که البته بانی خیر شد ..  واقلا بعد چند وقت  در جواب اون  چند نفری که  بهم غر زده بودن که سالی یه بار ننویس !   اقلا   نوشتم!   میدونید   همین قدر که گاه گاه هم بنویسم باز از خودم راضیم اخه گفته یودم که  من دفتر خاطرات هم دارم و اون رو از ۱۴ سالگی مینویسم  و خیلی خیلی  برام عزیزه اول اون رو مینویسم بعد میام  اینجا   واسه همین  گاه دیگه   وقت نمیشه  
چه میکنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  بگو چه نمیکنم   یه بار دیگه هم نوشته بودم اما باز مینویسم که این روزها اینجا ثبت بشه برای خاطرات سال ۲۰۱۰  --۱۳۸۸  خودم
 
 
 
روزها با کارهای مختلف سرم گرمه نمیفهمم چطور شب میشه 
 اول  صبح با مدرسه نازنین و مهد کودک کیان  شروع  میشه   تا اونها رو ببرم وراه بندازم  نازنین که بنده خدا همه کارهاش رو خودش میکنه اما این کیانک..   چه بگویم  قربون بجه ام برم ..
      بعد   هم ظهر و پخت و پز و بشور بساب و   بقوله دوستم کلفت پارتی ..       دارم
      شام هم که اینجا  برای ما  همون نهاره دیره  و بعداز اینکه همه خونه اومدن شام رو میخوریم 
حدود ۵   بعد از ظهر  و بعد هم   با کلاسهای بعد از ظهر نازنین  ببر و بیار   راننده خصوصی  
  و در اخر هم   اگر وقت باقی موند  با  کلاس  و ورزش خودم    سعی میکنم اقلا یه روز در میان رو دیگه حتما برم هر جور شده وقت بزارم  
  روز به آخر میرسه   و بچه ها کم کم ...   یعنی    واقعا کم کم ها  ..  میخوابن  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 حالا   اخ
اینجاست که تازه آرامش آخره روز من یعنی ارامش بعد ده ۹ شب شروع میشه   ارامش بعد طوفان   عاشقه این قسمته   روزم    چایی آخره شب   تلویزیون    کامپیوتر   و  آخرش هم کتاب های تو رختخواب   ...
    راستی   الان دارم کتابه   the book thief  رو میخونم  که   یه  رمان  خیلی خیلی خیلی عالی  هست یه دوست بهم  معرفی کرد   خوشحالم که  به حرفش گوش کردم و دارم میخونمش  
    درباره جنگه جهانی دوم  و زندگی یه بچه در اون دوران در آلمان رو دنبال میکنه من عاشقه  اینجور کتابهام که  داستان باشه در عین حال  یه حادثه تاریخی  یا یه  فرهنگ و ملیت  رو دنبال  کنه 
این یکی از اون  must read  هاست  
کیان  خیلی  با ..dvd  این روزها حال میکنه هر  چند وقت به یه چیز گیر میده الان هم  نوبت به  dvd  ،، دیدن رسیده    اعداد  رنگها حالا هم شکلها    با   blue's clue     مثل؛ دایره مربع.... گاهی خودم هم بلد نیستم   ازش یاد میگیرم  هاهاه
نازنین هم   این روزها درگیره رقص  و آواز خونیه هر چند وقت مثل  برادرش   به یه  چیز گیر میده  چند ماه پیش  ژیمناستیک  بود   بعدش  پاتیناژ ..  الان هم این وو     تا ببینیم     این هم خودش شیرینی مراحل رشد بچه هاست  بعد ها با دیدن ویدئوها  و عکسها یاده این روزها خیلی شیرین  خواهد بود
   امروز داشتم ویدئو ۴ سالگی نازنین رو میدیم خدایا  چه باحال بود تو اون ویدئو داشت فارسی یاد میگرفت با  شهرک الفبا    چه حالی هم میکرد ...  آه...     خدایا چه زود میگذاره  شکرت 
 
 
 
منتظرم .. خیلی هیجان  دارم .. اضطراب هم دارم  دعا  کنین بیام  خبرهای خوش بنویسم
 
امین 
به امید روزهای خوش برای همگی