بزار یه کم از پست هواشناسی برم بیرون امروز میخوام از کیان بگم و پست مهد کودکی بزارم  که بعدها که میخونمش حالش رو ببرم و بهش بگم پسرم تو این طور یه ذره یه ذره  مرد شدی!!

به حرف افتاده  یه کم ............

میهای(میخای)  - یایا بوتونه(لالا بکنه) - ااا  کیان نتن ( ا کیان نکن) - نازنیم جووون  اینو خیلی با حال میکه!!-  هر چی بگم  مثل طوطی تکرار میکنه

 خیلی چیپس و این خرت و پرت ها ی شور رو دوست داره  چند وقته بهش   کم میدم و میگم  نه نیست  اونم  تا کمد مورد نظر رو میبینه میگه هیچی نیست؟؟ 

میگم   چیپس چیز خوبی؟  اونم میگه  نیش(نیست) اما باز میخوادش...

بچه ها یادش دادن  هر چی می پرسی با جمله چیز خوبی..مثلا  کیان پسر خوبی؟؟ یا  شیر چیز خوبی  یا نازنین خواهر خوبی......  خودش میگه  نیش  و اونها هم میخندن  این شیر میشه هی  ادامه میده   اما اخیرا  هست رو هم گاهی میگه و غافلگیرشون میکنه

 

 تلفن رو به مهیهه (ملیحه) میشنا سه و میدی (مهدی)

از هر جای بلندی میخواد بپره  علاقه زیادی به پریدن پیدا کرده   هی هم میگه 

ready  set   jump  البته   jump  رو میگه dump

بیشتر وقتها  از کلمه های فارسی و البته گاهی هم انگلیسی   میپرونه

به مهد کودکش میگه -- بییم  miss shana  ---- بییم  بده با ( بریم بچه ها) !!!

اواز هم میخونه حسابی..  لیدی گاگا رو همچین جالب میخونه میگه  اولا لالالا  گاگا لاللا .. با همون اهنگ..   اون اهنگ  gonne gette that boom boom boom  رو هم بلده دیگه..  mama mia ..  که همه رو هم از نازنین تقلید میکنه

شعرهای مهد کودک   twinkle , itsy bity ,..   که بیشتر تمایل داره اهنگش رو با کلمات من در اوردی بگه !! این هم یه ذره  از  شیرین کاریهای کیان خان .

نازنین هم شدیدا مشغوله  مدرسه کلاسهای بعد ظهرشه  خیلی هم به شدت دوست داره  همه رو بره  مدرسه رو هم همین طور  حتی تو روزهای برفی که اتوبوس نیست و من بهش میگم مامان نمیخواد دیگه بری  چه خبره  حالا اما اون  هم میخواد بره   همه کلاسها  رو  و همیشه...  که البته   خوبه که اینطوره اما  گاهی من   تنبلیم میگیره اما  نه نمیشه  باید بردش

نازنین دیگه به سرعت در حال بزرگ شدنه و خانم شدنه   من  این شعر رو به یاد میارم

   یه روز عروس میشی قشنگ ترین عروس دنیا  میزاری همه عروسکهات رو واسه ما

این اخر کاره رسم روزگاره...

من هم  همین طور که عرض شد مشغولم با همین کارها و بچه ها و خونه و کارهای دفتر رامین و ورزش و اخر شبهام  با عشق اخر شبم یعنی کتاب خونی  الان هم  با اجازه یه داستان خیلی جالب از سالهای جنگ امریکا و ژاپن در غالب یه داستان  رمان  میخونم   خیلی مهیج و با حاله ( برف روی درختان سرو ) فکر کنم  ترجمه اش  بشه این  !! 

اخر هفته خوبی در پیشه والنتاین و یکی دو تا مهمونی و  brunch  و رستوران  دعوتیم  باید  سرمون شلوغ پلوغ باشه این هفته 

  خوب اینم از پست امروز  

 برای هفته عشق و  به  همه  عشق های  عزیزم  چه اینجا کنارم چه اونها که دورند از من و البته   مخصوصا   به  عشق سالهای جوانی !!    رامین جونم ..که البته   نمیخونیش !!

خدایا  به انکه دوستش میداری بچشان که عشق از دوست داشتن برتر است !!

به امید  خبرهای خوش و شاد