در  حال رفتن به خونه جدید هستم    همه چیز  به روی روال  و ارومه اما  کارم خیلی خیلی زیاده   در حد  بی نهایت  .. البته به زودی سرم خلوت میشه  میدونم  ( هر چند من هیچوقت نمی زارم سرم خلوت بشه همیشه یه کاری برای خودم میتراشم )

بچه ها گاهی غروبها میرن اونجا شنا   کیان که اصلا فکرش رو هم نمیکردم با جلیقه قشنگ شنا میکنه و  خیلی خیلی هم دوست داره  اب بازی رو  حتی   از  رو تخته شیرجه هم میره  بیشتر از بچه گنده ها

یکی دوباری فکر کرد  چون با جلیقه میره  راحته حتما بدون جلیقه هم میتونه    بهرحال.. پرید تو اب البته ما همون دور و بر ها بودیم   خودش رو  با دست و پا زدن نگه داشت  اما کمی جا خورد   الان حواسش هست    ولی خوب من تموم مدت  که تو حیاط باشه مجبورش میکنم جلیقه بپوشه ..  و حواسم بهشه     ..

تابستون شروع شده یهو   یعنی   هوا اینقدر گرم شد یهو که ادم باورش نمیشه ..

این روزها .....ی  من

باز میام مینویسم به زودی