کریسمس
صدای بچه ها از بیرون شنیده میشه نازنین دوستاش رو دعوت کرده که چند ساعتی با هم باشن کیان هم دورو بر اونها میچرخه و حال میکنه الان هم داره از یکیشون میپرسه که تو درخت کریسمس منو دوست داری ؟ گاهی هر کاری بکنی حرف نمیزنه گاهی هم سوزنش گیر میکنه 
بالاخره ما هم دیروز بساط کریسمس رو پهن کردیم درخت کریسمس چراغها و تزئین های بیرون و داخل همه وصل شدن خیلی نیست اما همین قدر که حال و هوای کریسمس رو بیاره هست و البته خیلی هم cute شده .. و کیان حسابی خوشحاله.. الان داره ازشون همش میپرسه ...do you like my christmas tree .......
بعضی وقتها یک کلمه رو ۱۰۰ بار میگه پشت سر هم هی تو جواب میدی اون باز میپرسه باز میپرسه ... بقوله نازنین مامان کیان بازی وقتها ..annoying ... میشه ها..
تازگی داره به مهد کودک هم علاقه مند میشه اقلا گریه نکنه من راضیم خئا رو شکر خیلی بهتره ..
و
ماه دسامبر به زودی میرسه و من عاشق حال هوای این روزها هستم
شب یلدا سال نو روز تولدم سالروز زندگی قشنگمون همه تو همین ماه دوست داشتنی دسامبر هست و من خیلی دسامبر رو دوست دارم
همه جا آهنگ های این فصل بچه های خوشحال اسباب بازی ها رنگ شادی هیجان ارزوهای شب کریسمس و سانتا و..... تقریبا مثل همون روزهای عید خودمون از یک ماه قبل تدارکات...
بالاخره تو این همه سرما دلهای گرم و شاد ادمها به دنبال آمادگی عید یه حس خیلی خوب تو آدم ایجاد میکنه و از اونجا که عید نوروز اینجا به اون پر شر و شوری ایران نیست هر چیزی غنیمته البته من همون نوروز رو هم با هیجان به استقبالش میرم چرا که خیلی مناسبت های شاد رو دوست دارم خدا کنه همیشه شاد و سالم باشیم همه مون و همه تون .....امین ..
خونه ام خلوت شده مامان بابا ۲ هفته قبل رفتن و یه کمی خونه حال و هوای دیگه ای داشت غمگین و خالی اما خدا رو شکر میکنم این روزها که بودن خیلی خیلی به همه خوش گذشت حسابی گشتیم همش یه جایی بودیم.. بیرون پیکنیک مسافرت تولد مهمونی خلاصه خیلی مشغول بودیم یه عالمه عکس و خاطره
اتفاقا داشتیم با رامین در اینباره حرف میزدیم که کریسمس کجا بریم البته من هنوز تصمیم نگرفتم ما معمولا یه جایی میریم ختی شده برای ۳-۴ روزی . اما امسال احساس میکنم بدم نمیاد خونه باشم از بودن تو خونه لذت ببریم فیلم ببینیم با دوستان مهمونی داشته باشیم همین شهرهای اطراف بریم رستوران خرید و مخصوصا که نازنین خونه هست و میتونه بیشتر با برادرش باشه و این خیلی خوبه حالا تا ببینیم چی میشه ..
البته اگر ملیحه کمی نزدیکتر بود حتما سعی میکردیم با هم باشیم علیرغم اینکه اون سرش خیلی شلوغ اما باز امکانش بیشتر بود اما حالا نمیشه بقوله خودمون فرسنگها فاصله .. خدارو شکر دلهامون نزدیکه و تلفونهامون هم مرتب در حال کار ...
راستی این هم یه گوشه کنار خاطراتم بنویسم بد نیست بعدها با همین کلمه ها یه دنیا خاطزه زنده می شه بعد ۵ سال این ماه دوباره شلوار سایز ۴ خریدم تو این چند ساله همه قبلی قدیمیها رو داده بودم بیرون گفتم حالا تا کی نگهشون دارم؟؟ .. اما حالا اینقدر ذوق کردم که نگو .. خیلی حال داد راحت بکشیش بالا و زیپش رو ببندی و بعد هم بدون شک از تنگ بودن و یا به امید بعدها گشاد تر شدن بخریش!!
.. اقلا این همه عرقها یه جا یی رفت
ولی البته خداییش دیگه خیلی وقته ورزش رو برای لاغر شدن انجام نمیدم بلکه برای حس خوبی که بهم میده دوست دارم برای اون نسیم خنک بیرون روی پوست داغ صورتم موقع برگشتن به خونه و .. .. اما خوب حالا یه کم سایز هم کم شد چه بهتر کی بدش میاد؟ هیجکی...
واقعا دلم میخواد همه چی رو و همه احساساتم رو تا اونجا که بشه ثبت کنم حالا یا اینجا یا تو دفتر خاطرات عزیزم که خیلی دیگه توش راحت تر از این حرفها مینویسم
میدونم بعدها که اینها رو میخونم باید برام خیلی جالب باشه خاطرات و حال و هوای این روزها حتی هر چیز کوچک خودش یه عالمه زندگیه
ایام خوب و خوش برای همه ارزو میکنم هر کجا هستیم و هر چه میکنیم خوش و شاد باشیم که این بهترین نعمت دنیاست
من یک ایرانی ( اهل خاک پاک گیلان عزیز) هستم که به ایرانی بودنم میبالم اما کانادا رو هم خیلی دوست دارم و همیشه شعارم اینه که مهربان باش تا با تو مهربان باشند خدا ی همیشه مهربان رو عاشقانه می پرستم هرچند بگم که شایدم ظاهرم زیاد مذ هبی به نظرنمیرسه!! .یه دختر ناز دارم که همه چیزمه و شوهرم که عشقم بهش هر روز بیشتر میشه و یه پسر کوچولو که سال 2007 به جمع ما پیوسته وخدارا شکر برای همه این نعمتها