اسم نازنینت

یاد اون روز گرم و داغ داغ شرجی شمال   به خیر میرفتم که نازنین رو به دنیا بیارم 

اسمش قرار بود نورا باشه اما نازنین شد و حالا میبینم هیچ اسمی به اندازه نازنین به نازنینم نمیاد

یادش به خیر انگار همین چند لحظه پیش بود

سال اول و دوم تولدش ایران بودم چه تولد های شلوغ پلوغی میشد  صندلی میز .. غذا مهمونها که همه ادم بزرگ بودن

بعد سال سوم ما ۳ نفر نتها تو کانادا  .. بجه ام چه ذوقی کرد وقتی صاحبخونه ام دو تا بچه هاش رو با یه عروسک خوشگن فرستاد پایین  ..

بعد دوباره کم کم  شلوغ پلوغ شد و دوستان اینجا و پارک و پیکنیک  تا این اواخر که دیگه میخواد فقط دوستان خودش باشن

چه زود میگذره انگار همین دیروز بود که میخوندی (تمتم تن تمتم تن نزاز ایندا بیمونم تا بیمونم )

و روسری سرت میکردی که مثلا موهاته و خیلی بلنده و میرقصیدی..

 حالال دیگه هیپ هاپ میرقصه و راک میخونه

 

خوب خدایا شکرت برای همه چی  بچه ام کم داره به جمع نوجوانها میره  امیدوارم همیشه شاد و سالم باشی و به ارزوهای قشنگت برسی

مامان بابا اینجان   روزهای خیلی خوبیه  خدایا مرسی برای همه چی

بابام برای نازنین میخونه نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم  نازنین هم بنده خدا که داستان رو نمیدونه هی میپرسه این چیه بابا بزرگ تو هی میخونی..

با بودن ملیحه  و تلفن های هر روزی و مامان بابا حسابی سزم شلوغ و همه چی با حاله خدایا مرسی شکرت واسه همه چی..

 

یاد اوری خاطرات   3 سال قبل   حاملگی و تولد کیانم ..

مامان جونی سلام عزیزم از امروز برات هر هفته یه نامه مینویسم  تا گذشت زمان رو کمتر حس کنم 

هفته ۲۴

 دیگه  زمان داره اروم و اروم تر میگذره !!!!تا دیدنت    احتمالا ۱۴  هفته مونده

   پس فکر کنم   حدود ۱۴ بار   میام  ومینویسم  یا شایدم بیشتر  اگر خیلی  دلم هوای حرف زدن داشت

امروز  اینقدر نگران بودم که نگو!!!!! اخه تو حرکتت خیلی اروم شده بود  و من نگران بودم

راستش دیشب با ناراحتی  خوابیدم صبح زود پاشدم (منی که بزور بیدار میشم!!!!!!۱)

رفتم نازنین جونی رو رسوندم مدرسه  و از همون راه رفتم دکتر    راستش  وقتی رسیدم   و داشتم به منشی میگفتم چرا اومدم یهو گریه ام گرفت   (مسخره هست ها!!) اما به خدا دست خودم نیست یاد  بچه قبلی افتادم  گفتم ای خدا نکنه باز منو نا امید کنی

اما خدا رو شکر ضربان قلبت خوب بود هر چند هنوز هم  که اومدم خونه  خیلی حال حرکت انگار نداری؟ دکتره میگفت شاید خوابت میاد؟

خوب عزیزم   امیدوارم هفته دیگه    حال و روزم بهتر از امروز باشه  و تو هم سر حال و سالم باشی    مامان فدای بچه هاش 

  راستی  چند وقته که  میدونم تو  یه پسره گلی  با نازنین حسابی در گیر اسم پیدا کردنیم

 ۸ می هفته ۲۵

 سلام مامان جون   حسابی داری بزرگمیشی و خدا رو شکر  همه چی این هفته عادی بود !!   بابا هم امروز دستش رو شکمم بود و حست کرد   همه منتظر دیدنتیم سالم و سرحال باشی

۱۶ می  هفته ۲۶

پسرم وقتی که تو دنیا بیای  چراغ خونمو روشن میکنی!!

پسرم وقتی بیای با خنده هات به دلم رنگ جوونی میزنی

پسر پسر زندگیمو پر میکنی پسر پسر قند عسل میشی برام

 عصای دستم میشی تا بزرگ بشی من از خدا غیر تو چیزی نمی خوام

 ......... ((داریوش ))

این شعرو همش برات میخونم  وقتی اومدی هم امیدوارم بخونم و با هم حال کنیم

 

  امروز نازنین تالنت شو داره  یعنی تو مدرسه برنامه اجرا میکنن  تو هم با من و بابا البته  انشاالله میریم

خوب فدای تو   ماچ ماچ

هفته ۲۷

 بقول سهراب   همیشه  خراشی هست روی صورت احساس   

باز همون نگرانی همیشگی اما امیدم به خداست خدایا بعد اینکه امیدوارم کردی دوباره نا امیدم نکن   ای خدا جون 

سلام مامان   خدا رو شکر   خوبیم  اما این دل من همیشه باید انگار نگران باشه   

دعا میکنم سالم و سرحال باشیم همه مون فقط همین 

فداش بشم من

بای پسری

هفته ۲۸ 

هوا گرم شده حسابی  اوففففففففففف

  ماشین هم خریدم راستی !!  پسر گلم هم تکون میخوره و ابراز احساسات میکنه  

منتظر بچه هستم و شروع کردم وسیله خریدن

خدایا به امید تو

 هفته ۲۹

تاریخ  زایمان شد ۱۵ اگوست انشاالله 

 خدایا خودت بزرگ و مهربانی  به امید تو   هنوز هم گاه نگران تکونها هستم و گاه خیلی هم  زیاده  همین جوری هست فکر کنم تا روزی که به سلامتی خودش بیاد

   پسر منه  پسرم  قند عسله پسرم ..... این  شعر جدیده که براش می خونم

هفته ۳۰

سلام پسری تو دیگه حسابی بزرگ شدی و من  هم خیلی هیجان دارم بزای دیدنت شاید بهتره بگم ما همه هیجان داریم !! من بابا و نازنین جون     خوب و سالم باشی  عزیزم   تا بعد ..

هفته ۳۲ 

 یه هفته  رو  اسکیپ  کردم که زمان زود بگذره!!!  یا  شایدم یادم رفت ها؟؟         من دارم اتاق و وسایلت زو حاضر میکنم و نازنین هم البته حسابی کمکم میکنه

  داری بزرگ میشی و پر جنب و جوش 

به امید دیدار به موقع و با شادی و سلامتی

هفته ۳۳

خیلی حجم معده ام  کمتر شده و نمیتونم  زیاد بخورم  واسه همین وزن زیاد نکردم  اما تو داری گنده میشی و ما همه منتظرتیم

از یکی دو هفته دیگه اتاقت هم اماده میشه انشاالله 

 فدای پسر گلم

هفته ۳۴

هوا گرم شده و هفته قبل هم یه عالمه مهمون داشتم  خستگی و گرما ... اما نی نی خوبه انشاالله

 هرچند خودم لاغر شدم بجای چاق شدن  راستی هی داریم برات وسایل میخریم و تقریبا همه چی حاضره بجز یکی دوتا     بزودی میبینمت عزیزم سالم باشی انشاالله

هفته ۳۵

خدایا ارت خواهش میکنم کمک کنی  انشالله همین جور که همه چی تا حالا خوب بود بعد این هم خوب باشه پسر گلم با خوشی و سلامتی به دنیا بیاد و  سالهای سال همه با هم به سلامت و شاد زندگی کنیم امین

هفته ۳۶

 داشتم فکر میکردم سال دیگه این وقتها انشاالله  به سلامتی نزدیک یه سالته و من حتما همه این سنگین و ناراحتی اواخر حاملگی رو یادم رفته   خدا کنه همه چی خوب پیش بره و  همه در کنار هم سالهای طولانی با شادی و سلامتی زندگی کنیم 

۲-۳ هفته دیگه حداکثر ....  دارم هر شب خوابت رو میبینم   بقول اینجایی can't wait

اتاق و ساک و این چیزها هم ۹۰٪  حاضره البته اینم بگم که خداییش  کاری هم نداشت همون روز هم حاضر میشد (  خوشبختانه من همه کارهام رو میتونم تندتندانجام بدم  این یه قلم رو دارم که دستم  تنده  ..!!!)

  اما  از قبل کم کم به این چیزها فکر کردن و رفتن و خرید و اینها  خودش حال میده

 ادامه ...............................................

هر هفته میام و مینویسم

هفته ۳۷

اینقدر اتاقت خوشگل شده که خودم هر یکی دو ساعت هی میرم نگاش میکنم فقط منتظر توست که بری توش و بهش حال بدی..

زمان ؟!! هی  .. میگذره اما دل تو دلم نیست وای چه سخته این روزهای اخر رو تحمل کردن !! از یه طرف سنگینی و بد خوابی از یه طرف دلهره نگرانی   و از همه مهمتر هیجان   همه باعث شده دلم میخواد زودتز بگذره

خدایا شکرت  به امید تو ای همیشه مهربان 

هفته ۳۸

ساکم رو بستم و همینطوز ساک تو رو  همه چی اماده است خدایا به امید تو  دیگه ممکنه هر موقع برسی هر چند تاریخ  رو ۱۰ روز دیگه دادن

ولی هر چر خیره انشاالله

هفته ۳۹

فردا با هم میریم بیمارستان و تو انشالله  از اون تو میای بیرون  و  همدیگه رو حسابی  میبینیم چه حالی داره نه؟؟

بابا و نازنین هم خیلی دلشون میخواد زود ببیننت  مخصوصا نازنین رو که میشناسی چقدر  هیجان زده میشه یهو!!!!

خوب عزیزم فعلا استراحت کن فردا کار بزرگی در پیش داری  اومدن به این دنیا  شوخیه  مگه؟؟  اره عزیزم ..

به امید دیدار    به سلامتی و شادی تا فردا بای

 

 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد   ...