عید امد

بهار امد و شمشادها جوان شده اند  پرندگان مهاجر ترانه خوان شده اند

دوباره چلچله ها اواز عشق سر دادند  دوباره ثانیه ها با تو مهربان شده اند

یک عید دیگه و باز شورو هیجان نازنین و خودم و امسال دخالتهای  کیان خان !! برای سفره هفت سین  و   بدو بدو و خرید  و بوی شیرینی و سنبل   وعیدی و مهمونیها

گاه دلم  تو لحظه سال تحویل هوس خونه بابا اینها رو میکنه   صدای  یا مقلب القلوب و الابصار.. بابا و همهمه خونه و ناگهان اون سکوت مقدس لحظه سال تحویل.. و اشک از روی هیجان خواهر بزرگه و بعد من ا

دلم هوس بوی شمال و بارون و عید و خونه تکونی  و همه این چیزها رو میکنه که اینجا اون جوریش گیر نمیاد دلم تنگ میشه  اما با نگاه کردن به صورت ماه بچه هام و  زندگیم پیش خودم میگم

    باز هم صد بار خدا رو شکر برای همه اون چیزها که داریم و همه اون چیرها که ارزوش رو داریم و براش تلاش میکنیم

 

   ارزوی سلامتی شادی و برکت    

سفر در طول  جغرا فیای امریکا

از ۱۲ روز پیش  سفر به جنوب امریکا رو با ماشین شروع کردیم  و دیشب برگشتیم خونه

خیلی خیلی خوب بود و خوش گذشت و خاطره انگیز بود  خدا رو شکر بچه ها هم  خیلی خوب بودن و هیچ مشکلی نبود  من راستش  کمی در اینکه با ماشین بریم یا هواپیما تردید داشتم اما  اخرش با  ماشین رفتیم و الان هم میگم  چه خوب شد این کارو کردیم چون دیدن این همه  استان و اب وهوای متفاوت و لهجه ها و ادمهای جور واجور و.. خیلی بقول  اینجایی ها fun بود

 و دیدن خواهرم که البته  بهترین قسمت ماجرا بود

خواهرم هفته قبل  اومد امریکا و ما هم البته برای استقبال و  همچنین کمک ها در روزهای  اول ورودشون   رفتیم فرودگاه  دنبالشون برشون داشتیم و وباهم رفتیم خونه شون خونه ای که همکار شوهرخواهرم اجاره کرده بودو هنوز خودشون هم نمیدونستن چیه و کجاست!!  اما خونه خوبی بود و به محل کارشون هم خیلی نزدیک   چند روزی که اونجا بودیم خیلی کارها انجام شد و  تقریبا راه افتادن   . الان خیلی خوشحالم که اولش اونجا بودم و تونستم خیلی  کمک باشم  و  البته   از خدا برای داشتن شوهر خوبی مثل رامین تشکر کنم که  براش خواهر من و شوهرش درست مثل  خواهر  و برادر خودش  هستن و به همت اون بود که همون روزهای اول تونستیم  اونجا باشیم .بیخودی نیست که همیشه مینویسم عشقم بهش هر روز بیشتر میشه..

همه چی به خوبی پیش رفت بجزمعطلی فرودگاه که خوب بالا خره اومدن بیرون و حرص و هول ها به خاتمه رسید  روزها به بیرون خرید کارهای مخصوص روزهای اول گذشت و شبها هم گردشها و دیدنیها و سینما و این حرفها اخر شب  هم اگر هنوز جونی باقی مونده بود حرف و باز حرف

نازنین خیلی  خیلی بهش خوش گذشت هر چند دلش میخواست six flags و چند تا از amsement park  ها رو بره که نشد چون هنوز باز نشده بود اما  در کل  بهش خیلی خوش گذشت مخصوصا براش  دیدن شهرهای  مابین جالب بود  مثلا  nashvile    شهر  hanna montana یا memphis  شهر elvis و.. همین جور تاریخ امریکا رو یاد اوریم میکرد  به نظرم  این سفر  تو ذهنش برای همیشه عمرش حک میشه

کیان هم خیلی حال کرد بچه ام از وقتی را افتاده همش برف و سرما بوده این اولین باری بود که راحت رو زمین و خاک میدوید و حال میکرد و تازگیها یه کمی شیطونتر هم شده  اما  همون جور که گفتم الحمدلله تو  طول سفر همه خوب بودن و راحت بودیم  راستی یه  چند  تا کلمه جدید هم که یاد گرفت

ابادی  اب بازی و بودو  بدو  الی خاله  .  اما جالبه لغت جدید که یاد میگیره قبلی ها رو دیگه کمتر میگه نه که نتونه اما  نمیخواد و فقط جدید ها رو تکرار  کلا در حرف زدن تنبله  و زیاد خوب حرف نمیزنه!! نازنین تو این سن  بلبل خونه ما بود  هنوز هم گاه که به فیلمهاش که نگاه میکنیم  حال میکنیم

شهر ملیحه اینها   San Antonio شهر خیلی قشنگی  هست در ایالت تگزاس  روی تپه ها بنا شده و بزرگ و قشنگ  اما هواش باید تابستون خیلی گرم باشه احتمالا!! اما این موقع که ماها بودیم هوا محشر بود   مخصوصا یه رودخونه خیلی بزرگ و جالب مصنوعی  تو downtown ساختن   که river walk اسمشه و من خیلی از اونجا خوشم اومد  و تو همون چندروزه ۲-۳ بار رفتیم  اونورها قدم زدیم  رستورانها و کافیشاپ های کنار اب هم خیلی دیدنی بود مخصوصا بخاطر نزدیکی به مرز مکزیک خیلی  نوع غذاها به اونوری نزدیک بود که من هم خیلی دوست داشتم

دیگه اینکه برگشتنی هم یه جورهایی خوشحال بودیم اولا چون می اومدم خونه خودم بعد ۱۰ روز دوما خواهرم بهم نزدیک شده و بیشتر میتونم ببینمش و باهاش حرف بزنم اما یه کم دلم تنگ میشد براش که همینه دیگه زندگی همینه  و البته باید بگم

 خدا رو شکر همه چیز به خیری گذشت  خدایا

مرسی برای همه چی

این هم عکس از river walk در شهر San Antonio