سر شلوغی به تمام معنی کلمه
بارها و بارها تصمیم گرفتم بیام بنویسم والی اصلا نشد از عید نوروز یعنی بهتر بگم از اول اسفند رفتم ایران تا ۶ عید بودم یه سفر رویایی یه سفر پر از عشق خاطره زیبایی صمیمیت لذت ... دیگه چی بگم؟ این اولین بار بود که واقعا دلم تنگ شد بعد از برگشتن و الان هم که اینجا آرزو میکنم بتونم هر سال یه چند روز هم شده برم
بهر حال همه چیز دنیا چه خوب چه بد تموم میشه این سفر هم تموم شد و برگشتم از اون موقع به شدت دنبال کار خرید خونه تو تورونتو و اسباب کشی از اون جا به تورونتو بودم این پروسه خرید خونه خودش یه عالم زحمت بود چرا که باید برای هر خونه ۳ ساعت رانندگی میکردم تا اینجا خونه رو میدیدیم
میرفتیم تصمیم بگیریم بیایم از بس بازارخرید فروش تو تورونتو داغ بود همه موارد خوب فروش رفته بود تا ما دوباره هفته بعد برمیگشتیم باز همین بساط تا اینکه بلاخره بعد ۷-۸ هفته قسمت شد خونه مورد پسند پیدا شد سریع عمل کردیم خریدیم
و البته تو شهر کوچکی که من بودم پروسه درست برعکس بود و فروش خونه اصلا تو بورس نبود ونیست که البته این هم خودش معضلی شده بود دیگه...
درست تو بحبوحه اسباب کشی ها یه ماه قبل اسباب کشی یه فامیل ۳ نفری که از ایران میشناسیم اومدن کانادا برای زندگی مهاجرت این حرفا و میخواستن پیش ما برای چند روز باشن
این چند روز شد درست یه ماه البته خوشحالم که کمکشون کردیم اما تو اون موقعیت خیلی سخت بود
و البته مامان بابام هم که پیش خواهرم تو یه شهره دیگه کانادا بودن اومدن تا یک ماه آخر مسافرت پیش من باشن از اینجا برن ایران
حالا فکر کن ۳ خونواده همه باهم تازه تو اسباب کشی بسنم جعبه زدن وای وای
یعنی بعضی وقتها یادم میرفت حمو م رفتم یانه؟ غذاخوردم یانه
از همه اینها گذشته بازدید ها برای خرید خونه تو شهر های اینجا خودش یه خونه تکونی کامله من باید هر هفته ۱-۲ بار خونه تکونی میکردم که اونها نه میان خونه منو برای خرید ببینن خوششون بیاد ووو
بالاخره همون طور که گفتم همه چیز بالاخر ه تموم میشه این هم شد و ما اومدیم به خونه جدید تورونتو
کارهای زیادی تو برنامه ام در شهر و زندگی جدید هست که بعدا میام و مینویسم اما این رو بگم و برم که..
زندگی ما مثل قطار و همیشه در حرکته اما ما ادمها به غلط گاهی منتظر ایستگاهیم که برسیم!!!
من یک ایرانی ( اهل خاک پاک گیلان عزیز) هستم که به ایرانی بودنم میبالم اما کانادا رو هم خیلی دوست دارم و همیشه شعارم اینه که مهربان باش تا با تو مهربان باشند خدا ی همیشه مهربان رو عاشقانه می پرستم هرچند بگم که شایدم ظاهرم زیاد مذ هبی به نظرنمیرسه!! .یه دختر ناز دارم که همه چیزمه و شوهرم که عشقم بهش هر روز بیشتر میشه و یه پسر کوچولو که سال 2007 به جمع ما پیوسته وخدارا شکر برای همه این نعمتها