روزهای زندگی من

 این روزها هیجان دارم و منتظرم     علت های زیادی در کاره اما یکیش  هم اینه که  خونمون رو داریم عوض میکنیم به خونه یه کم  بزرگتر و یه جورهایی  جالب تری میریم و   منتظر هستیم این خونه فعلی هم انشالله به زودی فروش بره  اونوقت  خیلی   خیالمون راحت تر میشه فقط مشکل اینه که  تو شهر کوچکی که ما زندگی میکنیم بازار فروش خونه فعال نیست
 حالا تا ببینیم چی پیش میاد
خیلی وقت بود میخواستیم خونمون رو عوض کنیم علت اصلی هم این بود که اولا  من و رامین هر دو تامون دوست داریم هر چند سال یک بار تنوعی تو زندگیمون باشه و  مسله( همزه رو نمیدونم چه جور بنویسم)!!  عوض کردن جا  یا  ماشین  یا حتی شهر   .. تو فکرمون بوده و هست ...و حالا قرعه به نام خونمون افتاد     انگار خدا می خواست اتفاقی  شد  تو فکر خونه بودیم البته  اما تصمیم   جدی با عجله ای  نبود اما  قسمت شد همه چی با  یهopen house شروع   شد  و به مرحله جدی رسید  همسایه در به در مهشید شدم که البته از این بابت خوشحالم
خدا  میدونه چقدر دعا کردم اگر به صلاح ماست جور بشه و اگر نه خدایا خودت کاری کن  جور نشه که شد.... پس ایمان دارم  خدا خواسته و همه چی خوب خواهد بود انشالله
از مزایای این خونه اینه که هم جاش بزرگ تره هم دفتر کار رامین میتونه بره زیرزمین و از محیط شلوغ خونه  دورتر باشه  هم استخر داریم تو حیات برای بچه ها  تو تابستون و  هم کوچه اش برای کیان و بازی  امن تره  ماشین کمتر رفت آمد میکنه اما خوب یه چند تا چیز هم هست که باید  درباره اش بیشتر مواظب بود مسله استخر برای کیان  و اتاق خواب ما تو طبقه متفاوت که البته این روزها مد شده خیلی زیاد و همه خونه خوبها  و جدید ها اینجوری هستن  اما  بهرحال همیشه همیجوره هیچ وقت نمی تونی یه خونه  پیدا کنی که همه چیزها رو با هم  داشته باشه
این روزها خونه فعلی مون  برای فروش هست و دسته دسته میان میبینن میرن تا ببینیم چی میشه  کار تمیز کاری مرتب کردن خونه برای دیدن مردم ... اوف ...  خرید  وسایل لازم برای خونه جدید و ... 
 سرم خیلی شلوغ شده..اما تا باشه از این شلوغی ها ...   خدا یا شکرت برای همه چی   اما از همه اینها بیشتر  اول تمنای سلامتی وشادی دارم همین و   بس  وبعد  چیزها ی دیگر ...   
 
دارم کارهای جدید شغلی    میکنم  هیجان زیادی داره و بقول اینجا یی ها  fun هست ولی خوب زحمت هم داره . بهرحال  امیدوارم خدا کمکم کنه همه چی خوب و خوش باشه  و موفق بشم    حد اکثر تلاشم رو خواهم کرد
برنامه ایران رفتنم  هم فعلا  به تعویق افتاد کمی حالم گرفته شد اما چون هیجان خونه جدید کار  جدید و  همه اینها هست کمی  حلش میکنه اما  انشالله در آینده نزدیک میرم در اولین فرصت  به امید حق
بهار بلاخره اومد دیر کرد اما اومد  هنوز گرم نشده هوا قشنگه  پیاده روی حال میده دوچرخه سواری که  من عاشقشم   حال میده   هیجان  زندگی بیشتر از سرما و زمستون هست  هنوز ورزش رفتنم به راهه ا یه جورایی معتاد شدم  اصلا اگر نرم  دلم تنگ میشه واسه عرق کردن وداغ شدن و  بعد نرمش اخر ...   وزنم رو سعی می کنم  دیگه  زیاد تغییر ندم همین که هستم برای این سن و سال  خوبه ...  اما خوب سایز هر چند وقت یه بار میبینم سایز کم کردم   که البته خوشحال میشم و فکر کنم برای  ورزش باشه  واقعا حالا میفهمم چطور رامین  عاشق ورزش کردن بود و من همش بهش غر میزدم که چقدر میری ورزش و....!!
  این روزها    ۴ ماه به  ۴ سالگی کیان مونده   و کیان من ( مرد کوچکم) خیلی مرد شده کارهای  بزرگترانه میکنه  و البته هنوز  هم کم حرفه .. ولی  کتاب میخونه برام هر شب  ۴-۵ تا   کتاب میخونه   از روی شکل ها داستانش رو میگه خلاصه و مفید ...داد و فریاد هم  گاهی میزنه که حرفش رو ثابت کنه  ولی در کل باید بگم بچه خوب و ارومیه ..
تو بعضی کارها استعداد بسیار زیادی داره مثل اعداد  حروف  هیجی کردن  حفظ کردن و..  اما تو بعضی چیزها هیچ علاقه ای نشون  نمیده .. مثل سوال جواب کردن  نقاشی و ..   حالا سید بودنش رو ثابت میکنه؟ یا چی؟ نمیدونم  ..
نازنین مشغول کلاسهاش هست که البته چیزی نمونده همه کلاسهاش تا اخر ماه تموم میشه تصمیم کلاس تابستونی هم فعلا نداره  .. ببینیم و تعریف کنیم !! اما یه اردوی تابستونی ۶ روزه باید بره  کلاس موریک ها رو هم احتمالا  تو تابستون خواهد رفت   امسال گروه رقصشون خیلی خیلی شاهکار کرد  و نمره ۲ رو تو استان ما اورد که برای یه شهر کوچک عالیه معلمشون خیلی خیلی خوشحال بود  و باید بگم  افرین به نارنین  خودم و البته به همه گروهش و معلمش  خیلی زحمت کشیدن
 
 .و  قطار  زندگی ما هم اینجوری داره میگذره .  خدا ی بزرگ رو شکر میکنم  با همه وجود برای همه  این خوشیهای ریز و درشت ...  و ناراحتیهای    قابل حل و زود گذر  خدا ما رو فراموش نکن ای مهربان
   
 
 
ای   آنکه نامش دواست یادش شفاست طاعتش توانگریست  ..

بهار

بهار را باور کن  چقدر دلم میخواد زود بیاد   خانم بهار امسال نازش زیاد تر شده ما هم هی ناز میکشیم و خواهش تمنا هنوز که نیومده  دیره خانم بهار بدو ...  بوی بهار و میشنوم  داری میای  نه !!!

زمستون  اینجا  اخ   چی بگم  ننه سرما که نه ولله  خیلی قوی تر از ننه هاست    حالا ببینیم  خانم بهار ما چطور جاش رو باز میکنه امسال یکمی سخت تر شده کارش 

باز میام  مینویسم وقتی هوا منو به نوشتن کشوند  فعلا  حسش نیست   اما یه شعر قشنگ از

فریدون مشیری

باز كن پنجره ها را كه نسيم
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن ميگيرد
و بهار
روي هر شاخه كنار هر برگ
شمع روشن كرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
كوچه يكپارچه آواز شده است
و درخت گيلاس
هديه جشن اقاقي ها را
گل به دامن كرده ست

باز كن پنجره ها را اي دوست

هيچ يادت هست
كه زمين را عطشي وحشي سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگي با جگر خاك چه كرد
هيچ يادت هست
توي تاريكي شب هاي بلند
سيلي سرما با تاك چه كرد
با سرو سينه گلهاي سپيد
نيمه شب باد غضبناك چه كرد
هيچ يادت هست

حاليا معجزه باران را باور كن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببين
و محبت را در روح نسيم
كه در اين كوچه تنگ
با همين دست تهي
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن ميگيرد

خاك جان يافته است
تو چرا سنگ شدي
تو چرا اينهمه دلتنگ شدی

باز كن پنجره ها را
و بهاران را
باور كن