بهار
زمستون اینجا اخ چی بگم ننه سرما که نه ولله خیلی قوی تر از ننه هاست حالا ببینیم خانم بهار ما چطور جاش رو باز میکنه امسال یکمی سخت تر شده کارش
باز میام مینویسم وقتی هوا منو به نوشتن کشوند فعلا حسش نیست اما یه شعر قشنگ از
فریدون مشیری
باز كن پنجره ها را كه نسيم
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن ميگيرد
و بهار
روي هر شاخه كنار هر برگ
شمع روشن كرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
كوچه يكپارچه آواز شده است
و درخت گيلاس
هديه جشن اقاقي ها را
گل به دامن كرده ست
باز كن پنجره ها را اي دوست
هيچ يادت هست
كه زمين را عطشي وحشي سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگي با جگر خاك چه كرد
هيچ يادت هست
توي تاريكي شب هاي بلند
سيلي سرما با تاك چه كرد
با سرو سينه گلهاي سپيد
نيمه شب باد غضبناك چه كرد
هيچ يادت هست
حاليا معجزه باران را باور كن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببين
و محبت را در روح نسيم
كه در اين كوچه تنگ
با همين دست تهي
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن ميگيرد
خاك جان يافته است
تو چرا سنگ شدي
تو چرا اينهمه دلتنگ شدی
باز كن پنجره ها را
و بهاران را
باور كن
من یک ایرانی ( اهل خاک پاک گیلان عزیز) هستم که به ایرانی بودنم میبالم اما کانادا رو هم خیلی دوست دارم و همیشه شعارم اینه که مهربان باش تا با تو مهربان باشند خدا ی همیشه مهربان رو عاشقانه می پرستم هرچند بگم که شایدم ظاهرم زیاد مذ هبی به نظرنمیرسه!! .یه دختر ناز دارم که همه چیزمه و شوهرم که عشقم بهش هر روز بیشتر میشه و یه پسر کوچولو که سال 2007 به جمع ما پیوسته وخدارا شکر برای همه این نعمتها